تبليغاتX
آوای گرگان

این روزها انقدر این موضوع تخریب ناهارخوران ذهنم رو مشغول کرده که حتی یادم رفت بهترین روز رو تبریک بگم. تقدیم به همه ی مادرهای دنیا مخصوصا مادر خوب و عزیزم.


مادر يعني، به تعداد همه روزهاي آينده تو دلواپسي. به تعداد همه روزهاي گذشته تو صبوري. و روز مادر، بهانه بوسيدن دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد. بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود. باز هم بهانه مادر گرفتن!


+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط M.B.N  | 

امشب تلویزیون خاکسپاری شهدای گمنام رو نشون داد. واقعاً آدم ناخودآگاه اشکش سرازیر می شه وقتی می بینیه چجوری جوونهای این مرز و بوم رفتن تا از این آب و خاک دفاع کنن, تا نزارن دست بیگانه به این ممکلت برسه, تا دست سودجویان و دشمنان رو از این آبادی کوتاه کنن, تا جلوی تبرهایی که داشت تیشه به ریشه ی این مملکت می زد رو بگیرن. شهیدانی که با دست خالی جنگیدند چون حتی حاضر نبودند برای دفاع از جان خودشون شاخه ی درختی رو بشکنن. حاضر نبودند حتی برای درست کردن دیوار دفاعی درختها رو قطع کنن.

وقتی تو خلوت خودم داشتم فکر می کردم, وقتی به آرمانها و هدف شهدا و امامی که این مردم واسش جون میدادن فکر میکردم, به خودم لرزیدم. دچار عذاب وجدان شدم. از فردایی ترسیدم که باید به شهدا جواب پس بدیم وقتی از ما سوال میکنن که آیا تونستیم راهشون رو ادامه بدیم یا نه چی باید بگم؟؟؟

بگم نه, بگم نتونستیم حداقل شهر خودمون رو آباد نگه داریم. نتونستیم شهری که به خاطرش خیلی ها جونشون رو دادن تا این شهر زنده بمونه رو نتونستیم برای آیندگانمون نگه داریم. بگم نشستیم و نگاه کردیم. بگم نگاه کردیم چطور شهری رو که شما برای سبز موندنش سرخی خونتون رو دادین رو خراب کردن و ما فقط سکوت کردیم. سکوت, سکوت, سکوت.

شرمسارم! شرمسارم از روزی که بخوام تو روی شهدا نگاه کنم! ای کاش اون دوستایی که شاید ناخواسته و شاید نه از روی غرض دارن این شهر رو, طبیعتش رو ویران میکنن هم مثل من دچار عذاب وجدان بشن. ای کاش!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط M.B.N  | 

می‌خواین موزه بسازین، خوب بسازین. می‌خواین یاد و خاطرات شهدا رو حفظ کنین، خوب حفظ کنین، ما هم کمکتون می‌کنیم. ولی به چه قیمت؟ تخریب طبیعیت؟!!! طبیعتی که سالیان سال طول کشید تا شد اینی که الآن با نام خطه‌ی سرسبز از اون یاد می‌شه. همون طبیعیتی که بعد از گذروندن یک هفته کاری سخت با خانواده‌هامون می‌ریم تا روحمون تازه بشه. آخه پدر من، برادر من چرا می‌خواین برای حفظ آرمان‌ها آینده رو خراب کنین؟ آخه کدوم خانواده‌ی شهیدی راضی هست که یک شاخه‌ی درخت شکسته بشه تا یاد فرزندش زنده بمونه؟!! والا هیچکس!

آقای مهندسی که دَم از حفظ آثار شهدا برای مقابله با دشمنان اسلام علی‌الخصوص اسرائیل می‌زنین، والا به پیر به پیغمبر توی هیچ بلاد کفری نمیان طبیعتشون رو خراب کنن که چی؟ موزه بزنن!!!

این همه زمین! خوب برید جای دیگه بسازید. حتماً باید دار و درخت خراب کنین تا بتونین یاد و آرمان‌های شهدا رو حفظ کنین؟!!!!!

چون بقیه خراب کردن شما هم باید خراب کنید؟ عذر بدتر از گناه!!!

 

اطلاعات بیشتر در این زمینه در انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط M.B.N  | 

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

فرا رسیدن عید نوروز، هنگام نوشدن و تحول مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط M.B.N  | 

بالاخره کی میخوان دست از سر بافت تاریخی بردارند؟

چرا مسئولان ما بجای اینکه بولدوزرهاشون رو به مناطقی که واقعاً نیاز به نوسازی و بهسازی دارند نمیبرند و فقط بافت تاریخی رو نشان کردند؟

آیا منطقه­­ی دیگری در شهر گرگان نیست که نیاز به نوسازی داشته باشد؟

آیا بافتی که 100 سال توانسته تنها با ترمیم بنا، خودش رو حفظ کنه نیاز به نوسازی و تخریب دارد؟

آیا با نابودی هویت تاریخی میخواهند هویت مدرن ایجاد کنند؟

و....

این­ها سؤالاتی است که این روزها ذهن هر گرگانی حامی بافت تاریخی رو به خودش مشغول کرده.

به نقل از گرگان نیوز " طرح «بازسازي و بهسازي بافت فرسوده گرگان» بدون تصويب در كميته فني در كميسيون ماده «5» استانداري گلستان به تصويب رسيد. اين در حالي است كه بسياري از كارشناسان حوزه ميراث فرهنگي، تصويب اين طرح را آسيب جدي براي بافت تاريخي گرگان مي‌دانند؛ بافتي كه در سال 1310 و پيش از بافت‌هاي تاريخي يزد و كاشان به ثبت رسيده و به زعم كارشناسان معماري كشور قديمي‌ترين بافت تاريخي در شمال ايران است. "

ادامه گزارش را در گرگان نیوز بخوانید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط M.B.N  | 

همیشه عاشق خونه­های طرح قدیمی بودم. از این خونه­ها که یک حیاط بزرگ داره و یه حوض آبی پر از ماهی­های قرمز کوچولو و دور تا دور اون حیاط اتاق­هایی که به همدیگه راه دارن. خونه­ی خودمون اینطوری نبود ولی خونه­های قدیمی بابا و مامانم که یا تو عکس­ها می­دیدم یا برامون تعریف می­کردن شبیه خونه­ی رویاهام بود.

توی یکی از محله­های قدیمی گرگان به دنیا اومدم و بزرگ شدم. توی اون کوچه پس کوچه­های باریک و گاهاً طولانی. وسط محلمون یه درخت بزرگ داشت که همیشه دلم می­خواست برم و از نزدیک ببینمش. اون قدیم ندیما مردم میومدن و به شاخه­هاش از این پارچه­های سبز می­بستن تا حاجتاشونو بگیرن. عظمت و بزرگی خاصی داشت. وقتی با مامان و بابام از کوچه­ها رد می­شدیم به دیوارهای کاه­گلی دست می­کشیدم، بوی کاه­گل یه حس خوب صمیمیت بهم می­داد.

محله­ی سرچشمه، سبز مشهد، دربنو... یادش بخیر. من توی این محلات بزرگ شدم. محله­هایی قدیمی، با خونه­های قدیمی (به قول جدیدی­ها پایین شهر) ولی با مردمی دوست­داشتنی و صمیمی.

بافت تاریخی گرگان

الآن چند سالی هست که از اون محله و کوچه­هاش و خونه­ی قدیمی به خاطر فرسوده بودن خونه دور افتادم. ولی واقعیتش هنوز دلمون نیومده خونه­ای که توش بزرگ شدیم رو خراب کنیم. وقتی همسایه­های قدیمی­مون رو می­بینیم می­گن چرا نمیاین؟ چرا خونتون رو نمی­سازین؟ اینجا پر شده از غریبه­ها.

خونه­ی ما هنوز به همون شکل مونده، منتظر ماست، اون خونه، اون کوچه و اون محله. محله­های قدیمی منتظر ساکنینشون هستن، دلتنگشون هستن، دلتنگ اون آدمای مهربون و صمیمی. یه چند روزیم هست که یه دلشوره افتاده تو دلهاشون. آخه میگن میخوان بافت تاریخی رو تخریب کنن!!! یعنی اون محله­ها ازبین می­رن، خونه­های کاه­گلی ازبین می­رن، اون خونه­ها که وسطشون حوض داره با ماهی­های قرمز و..... همه و همه نابود می­شن. به جاشون چی می­آد؟؟؟ آپارتمان­های سر به فلک کشیده، خونه­هایی با طرح­های جدید، کوچه­های مدل بالاشهری. پس اون خونه­های قدیمی با قدمت کهن که باید میون محله­ها بدرخشند چی می­شن؟؟؟ یعنی تاریخمون از بین میره؟؟؟ یادگارهای نسل­های گذشته ازبین میره؟؟؟؟ چطور وجدان­ها می­پذیره امانت­هایی رو که نسل­های قبل به جا گذاشتن رو نابود کنیم؟؟؟ به نسل آینده چه جوابی می­خوایم بدیم؟؟؟ بگیم هویتمون رو از بین بردیم به جاش هویت جدید ساختیم؟؟؟ بگیم انقدر گذشته و تاریخ برامون بی­اهمیت بود که سعی نکردیم بقایاشو حفظ کنیم؟؟؟ بگیم نشستیم و نگاه کردیم که بلدوزرها چطور تیشه به ریشه­ی تاریخمون می­زنن؟؟؟

از خدا می­خوام که هیچ وقت اون زمان نرسه که ما جلوی وجدانمون و نسل آینده سرافکنده و خجل بشیم و افسوس بخوریم که دیگه کار از کار گذشت و آنچه نباید می­شد، شد.

برای توضیحات بیشتر درباره­ی چند و چون ماجرا به انجمن وبلاگ نویسان گرگان دوست سر بزنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط M.B.N  | 

سلام

بعد از گذشت حدود 2 ماه غیبت با یک گزارش از مراسمی که با حضور کارگردان سریال «مختارنامه» برگزار شد اومدم.

روز پنج­شنبه فهمیدم که آقای داود میرباقری کارگردان سریال­های پرمخاطب «امام علی(ع)» و «مختارنامه» صبح روز جمعه 25 آذر مهمان شواری اسلامی شهر گرگان هستند. من هم که از طرفداران این سریال بودم مشتاق شدم تا پای سخنان کارگردان آثار ارزشمند و ماندگاری همچون مختارنامه بنشینم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط M.B.N  | 

ماه محرم

 

محرم ماه آن عبدخدا

محرم اسرار آن هستی فزا

محرم ماهی که در آن ریختندند

میان کربلا خون خدا . . .

 

 

عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام محرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آذر1390ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط M.B.N  | 

یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم

چون جنت اعلا، حرم محترم قم

بانوی جنان، اخت رضا،دختر موسی

دردانه زهرا و ملائک خدم قم

این مژده بس او را که بهشت است جزایش

هر کس که زیارت کندش در حرم قم

ولادت باسعادت حضرت معصومه (س) بر تمام مسلمانان مبارک باد.

 

روز ملی دختر مبارک.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط M.B.N  | 

ساعت 5:30 بعد از ظهر، یکشنبه 20 شهریور 1390، مراسم بزرگداشت روز گرگان، در مقابل کاخ موزه ، پارک شهر گرگان برگزار شد.

قبل از اینکه برم به مراسم، فکر نمی کردم که جمعیت زیادی از شهروندان گرگانی ( که سمت اجرایی ندارند) رو اونجا ببینم. من فقط 10 دقیقه از زمان اعلام شده دیرتر رسیدم ولی با تعجب دیدم که بیشتر صندلی ها پر بود. اصلاً تصور نمی کردم که چنین استقبال گرمی از سوی مردم و همچنین مسئولین اعم از گرگانی و غیر گرگانی (ولی انشاءا.. گرگاندوست) بشه.

مراسم با تلاوت قرآن کریم ، سرود جمهوری اسلامی ایران و با اجرای بسیار خوب آقای ضمیری شروع شد.

جناب آقای گرزین و حجت الاسلام والمسلمین سید علی طاهری (نماینده مردم گرگان و آق قلا در مجلس) به عنوان مسئولین عالی رتبه، در این مراسم سخنرانی کردند.

حضور جناب آقای شهردار جای بسی تشکر و قدردانی دارد که با تمام مشغله ی کاریشون در اونجا حضور پیدا کردند که البته در حین مراسم نیز از طریق تلفن به  مشکلات شهروندان گرگان رسیدگی می کردند.

بعد از سخنرانی مسئولین محترم، آقای قلیچ لی درباره ی گرگان و بافت تاریخی گرگان ( که خیلی خیلی از ایشون بخاطر یادآوری نابودی بافت تاریخی شهر تشکر می کنم) صحبت کردند و سپس آقای شریف موسوی با لهجه ی شیرین گرگانی اشعار بسیار زیبایی رو برای حضار خواندند.

سپس هنرمند خوب شهرمان، آقای حسین طاهری دو قطعه از آهنگ های بسیار بسیار زیباشون که درمورد گرگان و با لهجه ی گرگانی هست رو اجرا کردند و باعث شادی بیشتر در جمع حاضر شدند.

همچنین دایره المعارف زنده ی گرگانی استاد اسدا... معطوفی در مورد تاریخچه گرگان و کاخ هایی که در گرگان بود و دیگر نیست و همچنین کاخ موزه (مکانی که مراسم در مقابل آن برگزار شد) سخنانی ایراد کردند.

و در پایان گروه خیمه شب بازی که به قول آقای ضمیری گروهی اصفهانی ولی به گفته ی خودشون یکی لر، یکی گرگانی و یکی اراکی بودند نمایش بسیار زیبایی رو اجرا کردند که البته این قسمت از مراسم رو ما به خاطر حضور پرشور مردم عزیز در مقابل چشمان ما فقط به صورت صوتی میشنیدیم.

در آخر از همه ی عزیزانی که در برگزاری این مراسم باشکوه تلاش کردند و همینطور انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست بخاطر اطلاع رسانی در فضای مجازی تشکر می کنم و آرزو می کنم که این گونه مراسم ها تلنگری باشه برای برخی از افراد که خواسته یا ناخواسته تیشه به ریشه ی این شهر می زنن.

 

برای دیدن گزارش تصویری از بیستم شهریور به وبلاگ انجمن وبلاگ نویسان گرگاندوست مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط M.B.N  |